تبليغاتX
چه کسی بهتر از خدا؟

همه با هم روز شماری کنیم

نوشته شده توسط هادی در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت 19:28

شناخت کوتاه از حضرت مهدى(عج)

 

نام: محمّد.

پدر: امام حسن عسکرى(ع).

مادر: نرجس

القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى.

شکل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سیاه بر گونه راست .

زاد روز: شب نیمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر.

زادگاه: شهر سامراء.

غیبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.

نمایندگان: چهار نفر از شخصیّت هاى شیعه به نامهاى:

1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعید بن عمرو عمرى اسدى ، وکیل و نماینده پیشین امام هادى و امام عسکرى علیهما السّلام.

2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعید ، در گذشته 304.

3 ــ أبوالقاسم ، حسین بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326.

4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.

محل اقامت نامبردگان بغداد ، و کلیّه امور شیعیان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسیله این چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نیز در بغداد مشهور است.

غیبت کبرى: با در گذشت چهارمین نماینده و سفیر آن حضرت از سال 329 آغاز گردید; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قیام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

نمـایندگان و وظـیفه مردم در دوران غیبت کبرى: کسیکه فقیه خویشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماینده امام زمان است; و بر دیگران لازم است از او پیروى کنند; زیرا اینگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد

هنگام ظهور: آنگاه که منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از کسى جز او سخن نگویند.

محل ظهور: مکّه معظّمه.

محل بیعت ( تعهّد مردم در پیروى از امام ): مسجدالحرام ، میان رکن و مقام.

نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فریاد مى زند: این مهدى است ، او را پیروى کنید.

یادگار أنبیاء: انگشتر سلیمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

یاران: سیصد و سیزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند که هسته مرکزى زمامدارى او را تشکیل دهند; و در حقیقت کارگردانان اصلى قیام مهدى(ع) ، و کارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود که از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آیند.

روش حکومتى: بر اساس قرآن و سیره پیامبر(ص) و امام امیرمؤمنان(ع).

شعاع و دامنه حکومت: سراسر جهان را فرا گیرد; و زمین را از عدل و داد پر کند در حالى که از جور و ستم پر شده باشد.

مرکز حکومت: مسجد کوفه ، ــ  مرکز خلافت و حکومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

چگونگى پیروزى بر دشمنان: همانند پیروزى جدّ عالى مقامش پیامبر اکـرم(ص) بر کافران و مشرکـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان یا سه هزار نفرى که از آسمان فرود آمدند یا پنج هزار نفرى که داراى نشان مخصوص بودند مدد داد; و نیز در جبهه هاى جنگ یاریش کند ، آنچنان که مؤمنان را در حال شکست در بدرو دیگر جبهه هاى فراوان و روز تاریخى حنین یارى و پیروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل کفار و مشرکان فرو ریخت.

مدت زمامدارى: روایات که ـ اکثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در این باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقیده شیعه خدا آگاه است.

وزیر و معاون: عیسى(ع) از آسمان فرود آید و به عنوان وزیر با حضرتش همکارى نماید.

برکات حکومت و رهبرى او: درهاى خیر و برکت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا کشد; مردم همه در رفاه و بى نیازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پیوسته گردند ، آنچنان که مسافران را به برداشتن توشه نیازى نخواهد بود; و اگر زنى یا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند کسى را با آنها کارى نباشد.

 

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه 15 مرداد1388 و ساعت 15:23

 

 

علی ابن ابیطالب : سخنان شما سنگهای سخت را نرم می کند

 

علی ابن ابیطالب : در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند .

 

علی ابن ابیطالب : دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد

 

علی ابن ابیطالب : و تاجهای تفاخر را فرو نهید

 

علی ابن ابیطالب : کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد

 

علی ابن ابیطالب : چه زشت است کوچکی به هنگام نیاز و سرکشی به هنگام بی نیازی

 

علی ابن ابیطالب : حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمی دانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد

 

علی ابن ابیطالب : حق سنگین است اما گوارا ، باطل سبک است، اما در کام چون سنگی خارا

 

علی ابن ابیطالب : دوست مومن عقل است ، یاورش، علم ، پدرش مدارا و برادرش ، نرمش

 

علی ابن ابیطالب : علم خویش را به جهل و یقین خود را به شک مبدل نکنید، آنگاه که به علم رسیدید عمل کنید و آنگاه که به یقین دست یافتید ،اقدام نمایید.

 

علی ابن ابیطالب : حق بگویید تا به حق معروف شوید،حق را به کار ببندید  تا از اهل حق باشید

 

علی ابن ابیطالب : آنچه را نمی دانی مگو ، بلکه هر آنچه را که می دانی نیز اظهار مکن

 

علی ابن ابیطالب : پیش از این که نسبت به کاری تصمیم بگیری مشورت کن ، و قبل از این که وارد عمل شوی ، فکر کن

 

علی ابن ابیطالب : اطمینان را با امیدواری مبادله نکن

 

علی ابن ابیطالب : همانا پاداش دانشمند از شخص روزه دار و شب زنده دارکه در راه خدا جهاد می کند بیشتر است

 

علی ابن ابیطالب : عاقل ترین مردم کسی است که عواقب کار را بیشتر بنگرد

 

علی ابن ابیطالب : بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است

 

علی ابن ابیطالب : برای مردم آن را بخواه که برای خود می خواهی و با دیگران طوری رفتار کن که مایلی درباره ات آنچنان کنند

 

علی ابن ابیطالب : گیتی برای تو شیواترین پندآموز است اگر پندپذیر باشی

 

علی ابن ابیطالب : بپرهیز از انجام کاری که اگر فاش شود انجام دهنده را خوار و خفیف سازد

 

علی ابن ابیطالب : بهترین شیوه صداقت وفای به عهد است

 

علی ابن ابیطالب : هیچ ارثی مانند ادب و اخلاق پر ارج و گرانمایه نیست

 

علی ابن ابیطالب : بهترین شیوه عدل ، یاری مظلوم است

 

علی ابن ابیطالب : مربی لایق کسی است که از غریزه عشق به کمال و ترقی خواهی کودک استفاده کند

 

علی ابن ابیطالب : بوسیدن فرزند ، رحمت و محبت است

 

علی ابن ابیطالب : اسرار خویش را به کسی مگوی

 

علی ابن ابیطالب : سرلوحه کتاب سعادت بشر ، رفتار پاک و سجایای اخلاقی اوست

 

علی ابن ابیطالب : بی خردتر از همه کسی است که خود را خردمندتر از همه  پندارد

 

علی ابن ابیطالب : شکیبایی در مصیبت ، از نشانه های مومن است

 

علی ابن ابیطالب : شرط خرد حفظ تجربه ها و بکار بستن آنهاست

 

علی ابن ابیطالب : هر کس در نقطه ضعف های دوست خود دقیق شود ، پیوند دوستی او قطع خواهد شد

 

علی ابن ابیطالب : آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد، چیزی بگو که کفه سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود

 

علی ابن ابیطالب : هیچ شرافتی مانند فروتنی نیست

 

علی ابن ابیطالب : برای مشاورت ، خردمندان را برگزین تا از ملامت و ندامت در امان باشی

نوشته شده توسط هادی در سه شنبه 21 آبان1387 و ساعت 22:34

اعوذ بالله من شرنفسی و من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
انا لله و انا الیه راجعون
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

.:: نشان حک شده روی قلبم  ::.
سلام
فرخنده میلادهشتمین نور ولایت و امامت سلطان و غریب خراسان  

حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام

را به محضر مقدس و ملکوتی قطب عالم امکان

حضرت مهدی عجل الله تعالی فرج الشریف

و تمامی عاشقانشان تبریک عرض مینمایم

السلام علیک یا عزیز زهرا (سلام الله علیها)

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا روحی فداه

السلام علیک یا ابا عبد الله

*************************

سليمان جعفرى گويد: از امام رضا(ع) پرسيدند:

بزرگترين آيه كتاب خدا كدام است؟

فرمود:

بسم الله الرحمن الرحيم

منبع : تفسيرعياشى1:21


قسم به بسم الله الرحمن الرحیم که شما آل الله غریب هستید!

ای کاش درک غربت مسئله ای قابل درک برای عموم مردم و بلعخص خودم بود !

نه فقط احساس دلتنگی و بغضی درگلو آن هم در جمعه ها و اعیاد و سوگواری ها !

مسئله ای مهم !

غربت؟

 درمانی چاره ساز !

طریق، راه راست

برای ظهور  امام زمان ارواحنا فداه  زیاد دعا کنید !
برای آماده شدن دلها برای ظهور حضرت دعا کنید !
برای برطرف شدن موانع ظهور دعا کنید !

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 20 آبان1387 و ساعت 2:57

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 20 آبان1387 و ساعت 2:50

یا ضامن آهو

حکایتی خواندنی از امام رضا علیه السلام


این واقعه نشانی از تواضع امام دارد.

زمانی که امام رضا علیه السلام به عنوان ولیعهد در خراسان بود آشکار است که تا چه اندازه موقعیت سیاسی داشت. ایشان به عنوان جانشین خلیفه وقت شناخته می‌شدند و طبیعی بود که مردم سخت به آن حضرت احترام می‌گذاشتند...

اما همین امام بنا به روایتی که ابن شهر آشوب، نویسنده مشهور شیعه در قرن ششم به نقل از یعقوب بن اسحاق نوبختی روایت کرده است به گونه‌ای وارد حمام نیشابور شد که حاضران متوجه نشدند آن حضرت دارای چنان مقامی است. ابن شهر آشوب می‌نویسد: حضرت رضا علیه‌السلام وارد حمام شد. یکی از کسانی که حاضر بود ـ و ایشان را نمی‌شناخت ـ از آن حضرت خواست تا دلاکی او را کرده و به اصطلاح امروزه کیسه او را بکشد. حضرت درخواست او را پذیرفت و مشغول کار شد. برخی که امام را می‌شناختند، آن مرد را درباره امام رضا علیه السلام آگاه کردند و او مشغول عذرخواهی شد. با این حال امام به او آرامش داده و همچنان به دلاکی او مشغول بود.

منبع: مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص412.

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 20 آبان1387 و ساعت 2:43

نماز امام زمان عليه السلام

به مردم بگو: به اين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند و چهار ركعت نماز در آن گذارند.

دو ركعت اول:

به نيت نماز تحت مسجد است، در هر ركعت آن يك حمد و هفت بار (قل هوالله احد) خوانده مىشود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند.

دو ركعت دوم:

به نيت نماز امام زمان عليه السلام خوانده مىشود، بد ين صورت كه سوره حمد را شروع كرده و آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) صد مرتبه تكرار مىشود و بعد از آن، بقيه سوره حمد خوانده مىشود، و سپس سوره (قل هو الله احد) را فقط يك بار خوانده و به ركوع رفته و ذكر (سبحان ربى العظيم و بحمده) هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.

و سپس به سجود رفته و ذكر (سبحان ربى الاعلى و بحمده) نيز هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.

ركعت دوم را نيز به همين ترتيب خوانده، چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يك بار گفته مىشود (لا اله الا الله) و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام خوانده شود وبعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويند: (اللهم صل على محمد و آل محمد).

آنگاه امام عليه السلام فرمودند: هر كه اين دو ركعت نماز را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران) بخواند مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد.

چون به راه افتاد م، چند قدمى هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواندند و فرمودند:

بزى در گله جعفر كاشانى است، آنرا خريدارى كن و بدين مكان آور و آنرا بكش و بين بيماران انقاق كن، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد.

حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اند يشه بودم، تا اينكه نماز صبح را خوانده و به سراغ على المنذ ر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان مكان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مىداد.

سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيد يم، خادم او گفت: آيا تو از جمكران هستى؟ به او گفتم: بلى! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است. آنگاه به درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامى داشت و گفت: اى حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصى به من گفت:

حسن به مثله، از جمكران نزد تو مىآيد، هر چه او گويد، تصديق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن.

از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجراى شب گذشته را براى وى تعريف كردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديك روستاى جمكران رسيد يم، گله جعفر كاشاني را ديد يم، آن بز از پس همه گوسفندان مىآمد، چون به ميان گله رفتم، همينكه بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده و تاكنون آنرا نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه گوشت آن تناول كرد، با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت.

ابو الحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمكران را ينا كرد و آن را با چوب پوشانيد.

سپس زنجيرها و ميخ ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى كه خود را به آن زنجيرها مىماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل مىفرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها ناپديد شد و ديگر كسى آنها را نديد.

(تلخيص از كتاب نجم الثاقب، ص 383 تا 388)

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 و ساعت 1:32

در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عج) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(ع) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(ع)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(ع)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(ع)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.

 

بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

 ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

 حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.  

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

 

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 و ساعت 11:31

مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند:
بشر بن سليمان (ايشان از فرزندان ابو ايوب انصاري و از شيعيان و ارادتمندان حضرت امام هادي و امام عسكري (ع) و همسايه آنان بوده ...است) مي گويد: خادم امام هادي (ع) نزد من آمد و گفت: حضرت با تو كاري دارند من خدمت حضرت رسيدم.

ايشان نامه اي به خط فرنگي نوشتند و همراه با يك كيسه زر كه در آن دويست و بيست سكه بود، به من دادند و فرمودند: به بغداد مي روي و در فلان روز در لنگرگاه فرات حضور مي يابي؛ هنگامي كه اسيران را به ساحل آوردند، نظر كن به برده فروشي به نام عمرو بن يزيد و مراقب او باش تا كنيزي را براي فروش بياورد كه داراي اين صفات است. آنگاه حضرت خصوصيات او را بيان فرمود و اضافه كرد كه آن كنيز نمي گذارد مشتريان به او نظر كنند يا به بدنش دست بزنند و مي گويد: من بايد خودم خريدارم را انتخاب كنم. در اين هنگام تو پيش برو و نامه مرا به آن كنيز بده و او را خريداري كن. بشر بن سليمان گويد:‌ مطابق فرموده حضرت عمل كردم. آن كنيز چون در نامه نگريست،‌ بسيار گريست و به عمرو بن زيد گفت: ‌مرا به صاحب نامه بفروش. و سوگندها خورد كه اگر چنين نكني خود را هلاك مي كنم.

بشربن سليمان گويد: كنيز را با همان كيسه زر خريدم و چون به منزلي كه در بغداد گرفته بودم، رسيديم، آن كنيز نامه امام را بيرون آورد، آن را مي بوسيد و بر ديده مي گذاشت. با تعجب گفتم: چگونه نامه اي را مي بوسي كه صاحب آن را نمي شناسي. او پاسخ داد: گوش فرا دار تا سرگذشت خود را برايت شرح دهم:

من مليكه، دختر يشوعاي، فرزند قيصر، پادشاه روم، هستم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن صفا، وصي حضرت عيسي (ع) است. هنگامي كه سيزده ساله بودم، جدم قيصر خواست مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد، پس جمع كثيري از علماي مسيحي و امراي لشكر و صاحبان منزلت را در قصر خود گرد آورد. به دستور او تختي بزرگ و جواهر نشان براي پسر برادرش مهيا ساختند و بتها و صليبها را بر بلندي قرار دادند. آنگاه پسر برادر خود را بالاي تخت فرستاد. اما چون كشيشها انجيلها را به دست گرفتند كه بخوانند،‌ بتها و صليبها سرنگون شدند و تخت واژگون گرديد و داماد از تخت به زير افتاد و بيهوش شد.

كشيش ها با ديدن اين منظره به وحشت افتادند و از پادشاه خواستند تا ايشان را از اين كار معاف دارد. جدم نيز اين امر را به فال بد گرفت و به كشيشان دستور داد بار ديگر تخت را برپا كنند و صليبها را به جاي خود نهند. اين بار برادر آن داماد نگون بخت را بر تخت نشاندند. باز چون انجيلها را گشودند و شروع به خواندن كردند، بار ديگر تخت واژگون گرديد و بتها و صليبها و داماد سرنگون شدند. مردم چون براي شب در عالم رويا ديدم: حضرت مسيح (ع) و شمعون و گروهي از حواريين، در قصر جدم جمع شدند و در جاي همان تختي كه براي داماد قرار داده بودند، منبري از نور نصب نمودند، منبري كه از بلندي سر به آسمان مي ساييد. بعد حضرت محمد (ص) با وصي و دامادش علي بن ابي طالب و جمعي از امامان (ع) و فرزندانشان به قصر وارد شدند. مسيح با ادب به استقبال حضرت محمد (ص) رفت و آن حضرت را در آغوش گرفت.

حضرت محمد (ص) به مسيح فرمودند: اي روح الله! ما آمده ايم از مليكه،‌ دختر وصيت شمعون، براي فرزندم خواستگاري كنيم. و اشاره كردند به امام حسن عسكري (ع) فرزند كسي كه تو نامه ايشان را به من دادي ـ حضرت عيسي (ع) به شمعون نظر كرد و فرمود: شرافت دو جهان به تو روي آورده است. چون شمعون پاسخ مثبت داد، همگي بالاي آن منبر رفتند و حضرت محمد (ص) خطبه اي خواند و با حضرت مسيح مرا براي امام عسكري (ع) عقد بستند.

صبحگاهان كه سر از خواب برگرفتم، اين رويا را براي جدم بازگو نكردم، اما از محبت آن خورشيد امامت، صبر و قرار از كفم رفت، از خواب و خوراك بازماندم و بيمار شدم. هر جا طبيبي يافتند به بالينم آوردند، اما سودي نكرد. شبي ديگر در رويا ديدم: سرور زنان، فاطمه زهرا (س) به ديدن من آمدند و حضرت مريم همراه با هزار كنيز بهشتي در خدمت او بودند. پس حضرت مريم به من گفت: اين بانو، سرور زنان و مادر همسر تو است. من به دامنش آويختم و گلايه كردم كه فرزندش به ديدن من نمي آيد. حضرت فاطمه (س) فرمود: چگونه فرزندم به ديدن تو آيد. در حالي كه تو مسيحي هستي. پس شهادتين را به من تعليم داد و چون من شهادتين گفتم، مرا به سينه خود چسبانيد. پس از آن، هر شب حضرت امام حسن عسكري (ع) را در خواب مي ديدم.

بشر بن سليمان پرسيد: چگونه اسير شدي؟

مليكه در پاسخ گفت: شبي از شبها، امام حسن عسكري (ع) به من خبر داد كه در فلان روز، جدت لشكري به جنگ مسلمانان مي فرستد و خود از پي آنان روان مي شود، تو هم به صورت ناشناس، در ميان كنيزان و خدمتكاران، از پي جدت روانه شو. من همين كار را كردم تا پيش قراولان لشكر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسير نمودند. هنگامي كه غنايم جنگ را تقسيم مي كردند، مرا به پيرمردي دادند، او نام مرا پرسيد؟ گفتم: من نرجس نام دارم. گفت: اين نام كنيزان است؟

بشرين سليمان گويد: او را به سامراء، خدمت امام علي النقي (ع) رسانيدم. حضرت به او فرمودند: چگونه خداوند به تو عزت دين اسلام و [ ...] شرافت محمد (ص) و اولاد او را نشان داد؟ او پاسخ داد؟ چه بگويم در مورد آنچه شما بهتر از من مي دانيد؟

حضرت فرمودند: مايل هستي ده هزار اشرفي به تو بدهم يا اين كه تو را به شرافت ابدي بشارت دهم. او پاسخ داد: من بزرگواري و سربلندي ابدي مي خواهم. حضرت فرمودند: بشارت باد تو را به فرزندي كه پادشاه شرق و غرب عالم خواهد شد و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد، پس از آن كه از ظلم و جور آكنده شده باشد.

پس حضرت خادم خود را خواست و به او فرمود: برو خواهرم، حكيمه را بياور. چون حكيمه وارد شد، حضرت به او فرمود: اين، آن كنيزي است كه در مورد او با تو سخن گفتم. او را به خانه خود ببر و احكام دين را به او بياموز. او همسر امام حسن عسكري (ع) و مادر صاحب الزمان (ع) است.
 

- بحارالانوار/ ج 51، ص 6-10/ ح 12/ با تلخيص و تصرف در عبارات؛

 - براي اطلاع بيشتر، رك: مهدي موعود، ص 8-14 حديقه الشيعه / ص 709- 706، نجم الثاقب، ص 17-23 ـ منتهي الامال / ج 2/ ص 281-284)

 

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 و ساعت 0:35


 

احاديث نبوي از رسول اكرم (ص)

 

مهدي از فرزندان من است. او را غيبتي است كه بر اساس آن براي مردم سرگرداني خواهد بود؛ در اين سرگرداني گمراه ميشوند. آنگاه ذخيره انبياء حضرت مهدي عج الله فرجه الشریف ظهور كرده تا زمين را از عدل و داد پر كند؛ آنگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.

- قال رسول الله (ص): المهدي من ولدي، اسمه اسمي و كنيته كنيتي، أشبه الناس بي خلقاً و خلقاً، تكون له غيبه و حيره تضل فيه الامم، ثم يقبل كالشهاب الثاقب و يملاها عدلا و قسطا كما ملثت ظلما و جوراً. (بحارالانوار/ ج 51، ص 17، ح 13، به نقل از كمال الدين.)
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي از فرزندان من است، نامش نام من (محمد) و كنيه اش كنيه من (ابوالقاسم) مي باشد، ‌در صورت و سيرت از همه كس به من شبيه تر است. براي او غيبتي است كه در آن مردم دچار حيرت مي گردند و بسياري از دسته ها و گروههاي مردم، گمراه ميشوند، آنگاه مانند ستاره تاباني از پرده غيبت بدر آيد و زمين را پر از عدل و داد كند آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.

 

- قال رسول الله (ص): المهدي رجل من ولدي وجهه كالكوكب الدري. (بحارالانوار/ ج 51/ ص 80/ ح الثامن، به نقل از كشف الغمه)

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي مردي از فرزندان من است كه رويش چون ستاره تابان مي باشد.

 

- قال رسول الله (ص): المهدي رجل من ولدي، لونه لون عربي و جسمه جسم اسرائيلي. علي خده الايمن خال... (بحارالانوار/ ج 51/ ص 80/ ح التاسع، به نقل از كشف الغمه)

پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي مردي از فرزندان من است. رنگ پوست او، رنگ نژاد عرب و اندامش چون اندام فرزندان حضرت يعقوب (ع) (قوي و پي و بلند قامت) است و خالي بر گونه راست او مي باشد.

 

-عن ام سلمه، قالت: سمعت رسول الله (ص) يقول: المهدي من عترتي من ولد فاطمه. (بحارالانوار، ج 51، ص 75، ح 30، به نقل از غيبت شيخ طوسي)

- ام سلمه (همسر گرامي پيامبر) گفت: از رسول خدا (ص) شنيدم كه مي فرمود: مهدي از خاندان من و از فرزندان فاطمه است.

 

- قال رسول الله (ص): ابشركم بالمهدي يبعث في امتي علي اختلاف من الناس و زلازل، فيملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا ...... (بحارالانوار، ج 51، ص 81، ح الثامن عشر، به نقلاز كشف الغمه))

- پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مژده باد شما را به ظهور مهدي كه وقتي اوضاع جهان متزلزل مي شود و مردم با يكديگر به اختلاف مي پردازند، قيام مي كند و زمين را پر از عدل و داد مي نمايد،‌ همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است.

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 و ساعت 0:31

۩ آیات ١

« و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين/ و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون »

 « و ما اراده مي كنيم بر كساني كه در زمين ضعيف گرديده اند منت گذاريم، و آنان را روي زمين حكومت بخشيم و آنچه را كه فرعون و هامان و لشگريانشان را بيم داده بوديم از آنان بنمايانيم. »

در بخش سوم «نهج البلاغه» مولا علي بن ابيطالب عليه السلام چنين آمده: لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها: پس از آنكه دنيا مانند شتر تند خوئي كه از فرزند خود ميگريزد از ما گريخت سرانجام به سوي ما باز خواهد گشت.

 

۩ آيات۲
پس از اين بيان حضرت علي عليه السلام آيه زير را تلاوت فرمودند:
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين /
« وعد الله الذين امنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض – كما استخلف الذين من قبلهم – و ليمكنن لهم دينهم الذي ار تضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبد و نني لايشكرون بي شيئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون»
در تفسير (مجمع البيان) طبرسي و (تفسير عياشي) و تفاسير ديگر آمده كه حضرت امام علي بن الحسين عليه السلام اين آيه را خواند، آنگاه فرمودند: « آنان – به خدا قسم – شيعيان ما اهل البيت هستند كه خداي تعالي اين خلقت بخشيدن به آنان را به دست مردي از خاندان ما – كه مهدي اين امت باشد – انجام خواهد داد. مهدي همان كسي است كه رسول خدا صلي الله علیه و آله درباره اش فرمود: اگر از دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد، خداي تعالي آن را آنقدر طولاني سازد تا آنكه مردي از عدل و داد پر كند، آنگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد»

 

۩ آيات٣

« و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون »
« و ما در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند. »
گو آنكه مفسران در معناي « زبور » اختلاف نموده اند و نيز درباره كلمه « ذكر » نيز في الجمله اختلافاتي وجود دارد؛ اين اختلافات، اساسي و ريشه اي نيست. خواه مقصود از «زبور» اينجا كتاب آسماني نازل شده بر پيامبر خدا حضرت داوود عليه السلام باشد و خواه هر نوع كتاب آسماني كه بر انبيا نازل گرديده است – همچنين اين كه مراد از كلمه « ذكر » در اين آيه، تورات باشد يا قران و يا لوح محفوظ – به هر حال معني آيه در حد قول مفسران اين است: ما در كتابهايي كه بر انبيا نازل كرديم – يا در زبوري كه بر حضرت داوود نازل كرديم – پس از آوردن در ذكر – يا در ام الكتابي كه در آسمان بوده كه يا لوح محفوظ است يا تورات و يا قرآن – نوشتيم كه : محققاً زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند. طبرسي و ديگران در تفسير اين آيه از حضرت ابو جعفر امام محمد بن علي الباقر عليهما السلام روايت مينمايند كه ايشان فرمودند : «آنان ياران مهدي عليه السلام در آخر الزمان اند».

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 و ساعت 0:27

چه انتظار عجیبی!
تو بین منتظران هم ،عزیز من چه غریبی!
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم، نه کوششی نه وفایی...
فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی!

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 1:45

فلا تحسبن الله مخلف وعده رسله

 آیه ۴۷ سوره ابراهیم

از امام جواد سوال شد : آیا در امور حتمی خداوند امکان بروز بداء وجود دارد

حضرت فرمود آر ی 

گفته شد نگرانیم در خصوص ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بدا ء

حاصل شود ! حضرت فرمود : نه چنین نیست زیرا ظهور ایشان حتمی است و ظهوراز میعاد است

که خداوند به تمام انبیای خود آنرا وعده داده است . و در وعده حق تعالی دیگر بداء امکان پذیر نیست .

چرا که وعده الهی تخلف ناپذیر است .

برداشت از کتاب یاد مهدی علیه السلام

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 1:29

به هرنشان ؛به هرنشان                                                 به هر زمین و کهکشان

به سوی تو ؛به کوی تو                                                   شوم فدایت دل و جان

توبه کنان؛دوان دوان                                                       به سوی  هر مرد جوان

دلم  داره رنگ خدا                                                         چشمام میگه یا مرتضی

به آن خدای کهکشان                                                      به آن آقای بی نشان

به آن دل پر رمز و راز                                                       به آن نگاه بی نیاز

به آن گل محمدی                                                          به آن تن رشید  علی    

......

شبنم و باد و خدا                                                             مرد جوان ؛ امام ما

صاحب عصر است و زمان                                                  فدای آن ؛سیمای آن

نوشته شده توسط هادی در شنبه 24 فروردین1387 و ساعت 13:20

بی نشانم ولی....

صدای خش خش برگ؛زیر قدم های باد.

صدای آتش بی کسی؛زیر سایه های غیبت .

صدای خنجر؛صدای خون؛ صدای فریادآدمیان؛

آری همه وهمه در یک نگاه:   صدای گناه

آقا جان؛ مولای بی کران ها؛ شکستیم؛

پیمان خود ۱۲ بار شکستیم؛

ولی به خدا قسم نمی دانستیم؛ که کمرمان میشکند؛

به خدا نمی دانستیم یتیمی این چنین سخت باشد؛.....

مولای من؛حال که تو را ذکر می کنم حال که صدایت را از

نزدیکای غربت گناهانم می شنوم؛دوباره می بندم؛

دوباره عهد می کنم؛

مولا جان؛ به خدا بس است؛ به خدا دل آسمان خونست و زمین آشوب؛

به خدا پشت وپناهمان و همه امیدمان به سوی توست....

به ما عاشقانت رحم کن؛هر چند گنه کاریم.

هرچند حریمت را با گناهانمان چاک چاک کردیم.

                              بی نشانم ولی راهم دهید

                            سروپا زگناهم ولی جایم دهید

                          تشنه ی ظهورم؛... شاید آبم دهید

نوشته شده توسط هادی در شنبه 24 فروردین1387 و ساعت 13:18

: درباره وبلاگ :

به نام آنکه به من قدرت داد تا بتوانم این وبلاگ را درست کنم .

الهم عجل لولیک الفرج
من اسمم هادی هستش و 21 سالمه .
با نظرات سازنده خود من را در هر چه بهتر شدن وبلاک یاری نمایید.

برای ارتباط با من می توانید با آی دی زیر تماس بگیرید :

Yahoo ID : Hadi.shirini

یا علی

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: نویسندگان :

هادی
هادی
اکتای
مینا

: آرشيو :

88/05/05 - 88/05/21
87/08/05 - 87/08/21
87/02/22 - 87/02/31
87/02/08 - 87/02/14
87/02/01 - 87/02/07
87/01/22 - 87/01/31
87/01/08 - 87/01/14
86/11/22 - 86/11/30
86/08/01 - 86/08/07
86/07/22 - 86/07/30
86/07/05 - 86/07/21
86/07/08 - 86/07/14
86/06/05 - 86/06/21
86/05/05 - 86/05/21
86/05/08 - 86/05/14
86/05/01 - 86/05/07
86/04/22 - 86/04/31
86/04/05 - 86/04/21
86/04/08 - 86/04/14
86/04/01 - 86/04/07
86/03/22 - 86/03/31
86/03/05 - 86/03/21
86/03/08 - 86/03/14
86/03/01 - 86/03/07

: آرشیو موضوعی :

جوک
اس ام اس
شعر
عکسهای مذهبی
عکسهایی از طبیعت
عکس بازیگران
عکسهای ورزشی
عکسهای اعجاب انگیز
حدیث
عکس مکانهای متبرکه
شبهات و جواب آنها
عکسهای خنده دار
پزشکی
گیاهان دارویی
عکسهایی از فقر در ................................

: پيوندها :

تریبون آزاد در اینترنت
کمیابترین کدهای جاوا
جوک و اس ام اس
اس ام اس رایگان
دانلود رایگان
طب و قانون (اگه سرنزنی نصف عمرت به فناست)
کانون پویندگان ارومیه
از یک روحانی
Gowby.com
ذخیره خدا
دیگه تنها نیستم
مهر ورزان
مقاله . آموزش و ... ( داداش یاسر )
تبیان
کتابهای رایگان برای شما
کدهای زیبا
نسیم عشق
ابزار مفید و رایگان برای ...
قالبهای رایگان بلاگفا و ...
دو تا طلبه گل (سوزن بان)
حرفهای ناگفته
وبلاگی درباره حضرت مهدی (عج)
دیگر وبلاگ من . مطالبش همینه ولی>>>
دين گم شده بشريت
ماه بنی هاشم عباس (ع)
و خدایی که در این نزدیکی است...
مشكلات نور(مثل نوركمشكوه)
:: سرباز امام زمان ::

: آمار وبلاگ :

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: طراح قالب :


Sarbaze Imam Zaman